حكيم زجاجى
293
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به قلب اندرون شاه و يكسر سپاه * به آهستگى مىبريدند راه بلاغا ( ؟ ) و طوقاى ( ؟ ) با شهريار * يكى بر يمين و يكى بر يسار براندند بر راه كرمان شهان * به جنبش درآمد سراسر جهان بر آن راه حلوان برفتند تيز * پر از كينه و خشم و جنگ و ستيز به بغداد چون شد ز لشكر خبر * دل مهتران گشت زيروزبر 100 خليفه امام زمان و زمين * بفرمود تا . . . فتح دين برون رفت با لشكرى بىشمار * به نهر ديايى ( ؟ ) و درياكنار به بعقوبه لشكركشى كرد مير * دواتى ورا يار در داروگير وز آن سو سوغونجاق و بايجوبه هم * برفتند با كوس و بوق و علم در آندم كه انجل به حلوان رسيد * جريده بسانى گران بركشيد 105 شه نامبرده به حلوان نماند * وز آن جايگه تيز لشكر براند طلايه فرستاد انجل ز پيش * اميران با راى بر جاى خويش ز بغداد بود آمده لشكرى * ميان در اميرى بلنداخترى نكشتند او را و بردند اسير * به نزديك انجل شده دستگير امان داد او را و گفتا برو * بياور ز بغداد نزدم گرو 110 بشد ايبك « 1 » نامور با يزك * پرانديشه از كارهاى فلك بيامد سپاهى ز بغداد ترك * به پيش اندرون نامدارى سترگ قراسنقر كوچكش نام بود * به كار اندرون نامور خام بود فرستاد ايبك به نزدش پيام * كه شمشير كين برمكش از نيام مكن با سپاه مغول كارزار * كه خواهد شدن كار بغداد زار 115 من و تو ز يك استخوانيم و مغز * مرا نزد اين شاه شد كار نغز بخر بر تن و جان خود زينهار * بيا كامران پيش اين شهريار زن و كودكان را مگردان اسير * حديثى كه مىگويم آسان مگير قراسنقر كوچك خويشكام * چو بشنيد آن نغز و زيبا پيام چنين داد تركى بداختر جواب * كه انجل فزون نيست [ ز ] افراسياب 120
--> ( 1 ) الغ خان و ارسلان خان و ايبك خطايى به ملك جلال الدين على پيوسته ، حبيب السير ، ج 2 ، ص 625 .